کتاب اندوه
By Photographer Name: nophoto.jpg 04 Oct, 2021 . in Literature

در بخشی از داستان «ساعتِ ناتمام» از این مجموعه داستان کوتاه می‌خوانیم:

«... نه آن روز و نه هیچ‌وقت دیگر نتوانستم به داداش محمود بگم که نمی‌خواستم آن‌طور بشود و آخرِسر، داد بکشم: «خفه‌خون بگیر و گورتو گُم کن، سگ‌توله!»

اگر هر کسِ دیگر هم بود، شاید همان کار را می‌کردم: از خواب بیدارم کرده بود. آن شب تا سحر دانه‌های تسبیح را نخ کشیده بودم که مادر صبح زود آنها را ببرد دمِ حرم بفروشد و بعد از کوچه‌ی چارباغ خاکه‌زغال بگیرد.

نویسنده: حسین آتش‌پرور



وبسایت:

http://www.PersianAwards.com



اینستاگرام:

http://www.instagram.com/persianawards />
http://www.instagram.com/persianliteratureawards



فیسبوک:

https://www.facebook.com/PersianAwards />
https://www.facebook.com/persianliteratureawards



تلگرام:

http://www.t.me/persianawards />
http://www.t.me/persianliteratureawards


Comments (0)